SelfConf WP-Test

ادامه

شروع


من عمدتا در محیط های جدید احساس اضطراب دارم به طوری که نمیدانم چگونه دچار این احساس شده ام.


من دریافته ام که شنیدن مسائل چالشی ، مشکلات احساسی در من بوجود میاورد.


من از اینکه یک احمق فرض شوم همیشه میترسم.


من در اکثر مواقع مشکلاتم را بسیار بزرگ و موفقیت هایم را کوچک نشان میدهم.


من در مورد خودم و دیگران همیشه حالت انتقادی دارم.


من در اکثر مواقع احساس اضطراب و نگرانی دارم.


زمانی که کسی به من دشنام میدهد احساس میکنم که سزاوار آن هستم.


من به راحتی متوجه نمیشوم که چه کسی به من اعتماد میکند.


من اغلب درستی کاری که انجام میدهم یا سخنی که میگویم را نمیدانم.


من به ظاهر بسیار توجه میکنم.


من به راحتی عصبانی میشوم ( از کوره در می‌روم).


به نظر من دیگران تمرکز زیادی بر صحبت ها و عملکرد های من دارند.


من میترسم باعث مشکلی شوم که دیگران از آن باخبر شوند.


اغلب در مواردی که گفته‌ام و انجام داده ام و منجر به شکست شده ، احساس افسردگی میکنم.


من هر گونه عاملی که باعث تغییر در زندگی ام شود را دور میکنم زیرا از هر گونه شکست میترسم.


من اغلب زمانی که مورد انتقاد قرار میگیرم حالت تدافعی دارم.


من کارهایی را که اجباری در انجام آن ها وجود دارد نیمه تمام میگذارم.


من اجازه میدهم ترس و اضطراب تصمیمات من را کنترل کند.


من اکثر مواقع به مسائل منفی فکر میکنم.


من متوجه شدم در کارهایی که باید با جنس مخالف انجام دهم دچار ترس میشوم.


من اغلب مواقع فردی که زیاد در مورد خودش اطلاعات میدهد و صحبت میکند را دنبال میکنم.


در اکثر مواقع فردی مضطرب هستم بدون آنکه دلیل آن را بدانم.


من اغلب اوقاتم را بیهوده تلف میکنم.


از تعارضات درونیم دوری میکنم.


من اکثرا به دیگران میگویم که حساس هستم.


من احساس اضافی بودن میکنم.


من احساس میکنم ویژگی های بیشتری نسبت به بقیه دارم.


احساس دوست داشتن (عاشق پیشگی) میکنم حتی وقتی کسی در زندگیم نیست.


من اغلب خودم را با دیگران مقایسه میکنم.


من معمولا افکار منفی در مورد خودم و دیگران دارم.


من اغلب فکر میکنم که دیگران به من توهین میکنند و منافعم را به خطر می اندازند.


هر شب تمامی گفته های و کارهایی را که خودم و دیگران در طول روز انجلم داده اند را مرور میکنم.


اکثر اوقات بر اساس چیزی که دیگران را خوشحال میکند تصمیم میگیرم.


غالبا فکر میکنم دیگران به من احترام نمیگذارند.


من اغلب تصمیمات و عقایدی را که باید در گروه به اشتراک بگذارم را بازگو نمیکنم.


من در بعضی موارد که احساس میکنم راست گویی باعث یک مشکل اساسی میشود دروغ میگویم.


من همیشه هراس دارم کاری انجام دهم یا حرفی بزنم که دیگران مرا نادان فرض کنند.


من هیچ هدف مشخصی برای اینده ندارم.


من به راحتی دلسرد میشوم.


من چندان از احساسم اگاه نیستم.


من در خانواده ای ناکارآمد رشد یافته ام.


من فکر میکنم زندگی ام سخت تر از دیگران است.


اغلب موقعیت هایی که در آن احساس راحتی نمیکنم را نفی میکنم.


من تمایل دارم که فردی کمال گرا باشم.


از اینکه بیرون از منزل غذا بخورم یا سینما بروم دچار هراس میشوم.


من اغلب بخاطر رفتار دیگران عصبانی به نظر میرسم.


لحظاتی که ناراحت و مضطرب هستم دچار ضربان قلب ، گریه ، تعرق ، سختی در نفس کشیدن ، لرزش ، کاهش توجه و تهوع میشوم.


من ترس زیادی از نهی شدن و بحران دارم.


من برای تصمیم گیری متکی به نظر دیگران هستم.

مشاهده نتیجه