آرشیو مطالبزندگی نامه خود ساخته هامقاله

داستان زندگی توماس واتسون خالق شرکت فناوری IBM free

اشتراک گذاری این مطالب در:

اندیشه بدون عمل ارزش ندارد

تاریخچه ی شرکت مشهور و چند ملیتی آی بی ام (IBM)، با نام توماس واتسون آمیخته است. او که زمانی فروشنده ی دوره گرد آلات موسیقی و چرخ خیاطی بود، یکی از معتبر ترین شرکت های فناوری جهان را بنا کرد. توماس واتسون در سال ۱۸۷۴ در مزرعه ای کوچک در ایالت نیویورک متولد شد. پدرش در ابتدا اصرار داشت که او حرفه ی چوب بری را بیاموزد و بعدها می خواست که او در رشته ی حقوق ادامه تحصیل بدهد. اما توماس به هیچ کدام از این کارها روی خوش نشان نداد. او در ۱۸ سالگی به عنوان حسابدار در یک قصابی مشغول به کار شد. این کار چندان برایش خوشایند نبود و او همیشه رویاهای بزرگی را در سر می پروراند.

در همان زمان او با فروشنده ی دوره گرد چرخ خیاطی و ارگ، به نام «جورج کورن ول» آشنا شد. این فرد از تام خواست که به عنوان دستیارش با او همکاری کند. از آنجایی که در رفت و آمد بودن برای تام جذابیت بیشتری از فروشندگی ثابت در یک قصابی داشت، پیشنهاد او را پذیرفت. اما این شغل مطابق رویاها و تصورات زیبایی که او از آن داشت نبود و در عمل حقایق تلخ و ناگواری را تجربه کرد. با وجود این، این کار فرصتی شد تا واتسون فروشندگی را بیاموزد و تجارب با ارزشی به دست بیاورد. او بعدها برای پیدا کردن شغلی جدید، عازم بندری در شمال غرب ایالت نیویورک، به نام بوفالو شد. اما آن روزها با دوران رکود و کسادی کار مقارن بود و به ندرت در آن بندر شغلی یافت می شد. تا جایی که واتسون تصمیم گرفت با ارسال نامه ای، از پدر و مادرش درخواست کند تا هزینه ی بازگشت به مزرعه را برایش بفرستند. اما بالاخره توانست کاری در یک خیاطی پیدا کند.

کارش در آن خیاطی چندان دوام نداشت اما موجب شد تا با مردی به نام سی. بی بارون آشنا شود. این فرد فروشنده ای موفق و حرفه ای بود و همیشه ظاهری آراسته داشت. او تاثیر زیادی بر واتسون گذاشت و زمانی که او را به کار جدیدی دعوت کرد، واتسون فورا پذیرفت. واتسون تحت نظر سی بی بارون، تمام شگرد های فروشندگی را آموخت.

توماس واتسون فردی پر دل و جرأت بود و شور و حرارتش برای کسب موفقیت، احساسات هر کسی را بر می انگیخت.

توماس واتسون که توانسته بود در حرفه ی فروشندگی بسیار موفق عمل کند، با دریافت نخستین حقوق خود، اقدام به خرید یک دست لباس کرد؛ چرا که بارون به او گفته بود که داشتن ظاهر مناسب در امر فروش، موضوع بسیار مهمی است. او کم کم با درآمدی که از راه فروشندگی داشت، سرمایه ای جور کرد و مغازه ی گوشت فروشی ای در بندر بوفالو دایر کرد. او در این فکر بود که به مرور شعبه های دیگری را در شهرهای مختلف دایر کند. اوضاع به نظر بسیار خوب می رسید، اما ناگهان شرایط کاملا تغییر کرد.

یک روز صبح، بارون تمام پول های او را برداشت و گریخت. واتسون تلاش زیادی برای پیدا کردن او کرد اما نتیجه ای نداشت. او در شرکتی مشغول به کار شد اما اندکی بعد کارش را در آنجا هم از دست داد. او که به اندازه ی کافی پول نقد نداشت، مجبور شد تا فروشگاه خود را تعطیل کند. واتسون در آن زمان احساس می کرد که رویایش برای موفقیت، خواب و خیالی بیش نبوده است.

او بالاخره توانست با مهارت هایی که در فروشندگی پیدا کرده بود در شرکت «ان سی آر» مشغول به کار بشود و به کمک مدیرش که تحت تاثیر اراده و تلاش واتسون قرار گرفته بود، به فروشنده ای حرفه ای تبدیل بشود.

امروز با تلاش فراوان پیوند ببند و نگران فرداهای خود نباش، چرا که با تلاش امروز تو، فردا ها نیز از تو و سرمایه ات مراقبت خواهند کرد.

بعد ها به دلیل مشکلات حقوقی و ضررهای شرکت، واتسون از این شرکت اخراج شد. او پس از ترک شرکت به یکی از دوستانش گفت: «من از اینجا با این نیت می روم که شرکتی بسیار بزرگتر از آن تاسیس کنم.»

توماس واتسون مدتی بیکار بود اما بعدتر توانست در شرکت رقیب ان سی آر، یعنی «سی تی آر سی» استخدام بشود. او به دلیل خلاقیت و اراده ی بسیاری که برای پیشرفت داشت، توانست موجب پیشرفت شرکت بشود و در کمتر از یک سال به عنوان سرپرست شرکت منصوب شد. او سال ها در این شرکت مشغول به کار بود و کم کم توانست تمام کنترل شرکت را به دست بگیرد. واتسون پنجاه ساله، نام سی تی آر را به شرکت ماشین های تجاری بین المللی یا «آی بی ام» تغییر داد. این شرکت در راهی جدید افتاد و اهدافی تازه را برای خود در نظر گرفت.

شرکت آی بی ام تحت حمایت واتسون به سرعت پیشرفت کرد و شامل ۱۲ هزار کارمند بود. در زمان مرگ واتسون، شرکت آی بی ام دارای ۸۸۸ دفتر و شش کارخانه در سراسر آمریکا بود. همچنین بخش تجارت بین المللی این شرکت، ۲۲۷ دفتر و ۱۷ کارخانه را در ۸۰ کشور جهان در اختیار داشت. او قبل از مرگش کارها را به پسرش سپرد. زندگی واتسون نمونه ی بارزی از پایداری است. خلاصه ی اندرز های او که در کتاب زندگی نامه اش با عنوان «استقامت کن» آمده است، چنین است:

چیزی در دنیا نمی تواند جای پشتکار را بگیرد، نه هوش و نه استعداد؛ زیرا در دنیا افراد با استعداد اما ناموفق فراوانند. نه نبوغ و نه تحصیلات، چرا که نابغه های آس و پاس و تحصیلکرده های فقیر و گوشه گیر در دنیا زیادند. تنها «عزم» و «پایداری» است که برنده را از بازنده جدا می کند.

برچسب‌ها: , , , ,
مقالات پیشنهاد شده

ما عاشق خواندن نظرات شما هستیم!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Fill out this field
Fill out this field
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

فهرست