صفحه اصلی آرشیو مطالب قدرت چیست؟ چطور قدرتمند بشیم؟

قدرت چیست؟ چطور قدرتمند بشیم؟

1 خواندن ثانیه
۰
13
2,334

قدرت، شکوه و فخر مردانگی است. زیبایی نیست، زیبایی تنها برای نشان دادن است. فرهنگ نیست، زیرا که فرهنگ، عمدتا برای خودستایی است. سخن وری نیست، یک طوطی نیز ممکن است سخنور باشد. رضایتمندی نیست، یک آدم نادان هم شاید بتواند خودش را راضی کند. نه صاف و ساده و نه قابل اعتماد است، نه نرمی و نه شفافیت است، اما قدرت، شکوه مردانه است. مردانگی و قدرت، مترادف یکدیگر هستند.

بسیاری از انسان ها به هیچ دلیلی به جز این که ضعیف بودند، در زندگی شکست خورده اند. او قلب خوبی داشت، اما ضعیف بود. او محبوب بود، سخاوتمند بود، نجیب زاده بود، اما ضعیف بود. فرصت های او خوب بود، سرمایه اش فراوان بود، آینده الهام بخشی داشت، اما ضعیف بود و به فنا رفت.

او باید فروتن و در عین حال قوی باشد. باید ترک لذات نفسانی را تمرین کند ولی در عین حال عزت نفس داشته باشد. به او آموخته شده که دشمنان خود را ببخشد و در عین حال خشمگین نبوده و خطایی نکند. قدرت داشتن، نیازمند خودداری، خود کنترلی و عزت نفس است.

اگر فرد انتظار دارد که در زندگی به چیزی برسد، باید قوی باشد. موانع باید برطرف شوند، ناامیدی ها خاموش شوند، وسوسه ها سرکوب شوند، و برای همه این ها، یک شجاعت و مردانگی شکست ناپذیر و قوی نیاز است.

صدای سرنوشت متعالی ماست که سخن می گوید. این صدا، راهِ به سوی قله و اوج، و دستیابی به بهترین آرزوهای زندگی را نشان می دهد. از عمیق ترین و دائمی ترین نیاز ما صحبت می کند. می گوید: “قوی باش!”


قدرت چیست؟

قدرت، عدم بهانه گیری و عذرتراشی است. «اگر من این شانس را داشتم، اگر شرایط من فرق داشت، اگر سرمایه من فراوان تر بود» و اگر و اگرهای فراوان دیگر! بدانید که آهنگ قدرت در کوک ناله و شکایت تنظیم نمی شود. ما باید زندگی را همان گونه که هست بپذیریم و آن را بهتر بسازیم.

پسرک مضطرب گفت: اگر من مرد بودم.

هرگز تسلیم و غمگین نمی شدم.

نام من در فهرست زندگی، شناخته شده می بود.

تا زمانی که مبارزه را برنده نمی شدم، هرگز از «مرگ» حرف نمی زدم.

اما چه کسی استقامت جوانان را به چالش می کشد؟

در حالی که قلب او شجاع و شعارش «حقیقت» است؟

در این مدت کوتاه زندگی، کاری برای انجام دادن وجود دارد.

اما حیف که من یک مرد نیستم!

 

پیرمرد زحمتکش گفت: اگر من یک پسربچه بودم؛

خیلی از کارهایم را بهتر انجام می دادم.

امیدوار بودم و روز و شب تلاش می کردم

و آرزویم که فانوس دریایی است را تحقق می بخشیدم.

بدون مقصد و اراده، و بی خیال پارو می زدم

اما کرَجی من بر جریان روشن جوانی حرکت می کرد

تا زمانی که به بندرگاه آرامش و شادی برسم.

اما حیف! من یک پسربچه نیستم!

 

قدرت هرگز با این اشعار احساساتی جور درنمی آید. ممکن است شکست بخورد، اما با این شکست با بردباری و شهامت روبرو می شود. قدرت، هنر است. کارِ سخت فقط نام دیگرِ استعداد است. بیشتر مواقع، ضعف فقط نام دیگر تنبلی است. ممکن است نام های ناراحتی، تن آسایی، و یا غفلت های گول زننده دیگر به خود بگیرد، اما در معنای تنبلی درونی آن تغییری نمی دهد. فرد تنبل مورد تمسخر همه آفرینش است. امکان دارد که دارای حساب بانکی باشد، اما در دنیای هوش و توانایی، او یک عروسک ساختگی است. انسان هایی که موفقیت های چشمگیر در زمینه پزشکی، قانون، ادبیات، هنر، تجارت و… داشته اند، همه از زحمت کشان خستگی ناپذیر بوده اند. قدرت یعنی اعتماد به نفس و خودباوری!

هِنری وارد بیچِر برای گفتن این که چگونه آموخته که یک پسر متکی به خود باشد، این داستان را نقل می کند:

از من خواسته شد که به پای تخته بروم. با تردید و ناله و شکایت به پای تخته رفتم. معلمم با صدای آرام ولی با شدت ترسناکی گفت: «این درس باید یاد گرفته شود». با این حرف، جایی برای بهانه آوردن و توضیح باقی نگذاشت. او گفت: «من این مسئله را می خواهم. هیچ دلیلی را برای انجام ندادن آن قبول نمی کنم».

«من دو ساعت مطالعه کردم».

«برایم اهمیتی ندارد. من این درس را می خواهم. ممکن است نیازی به خواندن آن نداشته باشید یا اینکه ممکن است ده ساعت آن را مطالعه کنید. من این درس را می خواهم».

«این کار برای یک پسر بی تجربه سخت بود، اما آن به من تحمیل شده بود. در کمتر از یک ماه، احساس استقلال فکری شدیدی پیدا کرده بودم و جرات این را پیدا کرده بودم که از گفته هایم دفاع کنم».

«یک روز، صدای آرام و سرد او در میان نمایش به گوشم خورد، “نه” ».

« با سرعت به نقطه اول برگشتم و باز به همان نقطه که رسیدم، با همان حالت گفت “نه”، همه پیشرفت و تلاش من را از بین برد».

«و بعد، با سردرگمی شدیدی نشستم».

« او نیز با “نه” متوقف شد. اما به راهش ادامه داد، به پایان رسید و همان طور که نشست با “بسیار خوب” مورد تشویق قرار گرفت».

« با ناله و شکایت گفتم : چرا؟ من همان کاری را کردم که او انجام داد و شما گفتید، “نه”».

«چرا نگفتی “بله” و به “بله گفتن” خود اصرار نکردی؟ دانستن درس کافی نیست، باید بدانی که آن را یاد گرفته ای. تا زمانی که مطمئن نشده ای یعنی چیزی یاد نگرفته ای. اگر همه دنیا بگویند “نه” اما کار تو می تواند بگوید “بله” و این را اثبات کند».

فرد باید به خودش اطمینان داشته باشد. باید ثبات شخصیت داشته باشد. این به معنی غرور نیست. غرور و خودبینی تماما باد هواست و سر سوزنی می تواند آن را پنچر کرده و از بین ببرد. اعتماد به نفس، نترسی و بزدلی است. هشیاری و دور اندیشی است. آمادگی و عزم است.

مساله تاسف آوری که در مورد بسیاری از افرادی که شکست خورده اند وجود دارد این است که آنها نمی توانند به دیگران وابسته نباشند. آنها خیلی خوب هستند اما قابل اعتماد نیستند. قدرت معنوی و روحی باید به خوبی قدرت فیزیکی باشد. شجاعت باید باشد تا بر روی عقیده ایستاد، مردم هرچه می خواهند فکر کنند و یا بگویند. مواجهه با گفته های دشوار، به توپ بستن آن نیست. بلکه آن است که ببینید از میان توده مردم ضعیف، از کدام گلو، فریاد مقاومت بلند می شود

قدرت به معنای شجاعت اخلاقی، و توانایی ایستادن در برابر تمسخر و فریادهای عوامانه است. قدرت بیدی نیست که با هر نسیمی بلرزد، بلکه مانند درخت بلوط است که در طوفان و تندباد محکم سر جای خود می ایستد! قدرت مانند تخته سنگ خارایی است که در مقابل دریای عصبانی خود را به پاره های آن می زند، قدرت مانند کوه هایی است که چهره ی آرامشان را در مقابل چشمان خیره ستارگان ساکت در سرازیری تندبادها بلند می کنند.

این چیزی است که معنی قوی بودن را می دهد. چنین انسانی در مقام فرماندهی است. اینک جهان وسیع تر می شود. در جامعه، در زندگی عمومی و خصوصی، در کار برای مردم و کار برای خدا، این ندا برای مردانِ قدرت است.

قدرتمند در هدف و قدرتمند در عمل، قدرتمند در درون و قدرتمند در بیرون، قوی در برابر حریفانی که دیده می شوند و قوی در برابر حریفانی که قابل دیدن نیستند، تمام راه بالا رفتن و تمام راه پایین آمدن، تمام راه های نزدیک و تمام راه های دور، اول، آخر و همیشه قدرتمند! هیچ عنوان و مقامی برای اثبات برتری با شکوه چنین بشری نیاز نیست.

بارگذاری بیشتر مطالب مرتبط
بارگذاری توسط خودساخته
بارگذاری در آرشیو مطالب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

4 + 2 =

بررسی

چرا نمی‌توانم اراده خود را به کار بگیرم؟

باور کنید، شنبه‌هایِ شروع هیچ‌وقت نمی‌رسند. «شنبه‌های شروع» همان شنبه‌هایی هستند که قرار ا…