افکار مثبتمقالهوبلاگ

چرا نمی توانیم به افکار و احساساتمان اعتماد کنیم؟

اشتراک گذاری این مطالب در:

مشکل اصلی دنیا این است که افراد احمق و جاهل بسیار از خودشان مطمئن اند و افراد خردمند پر از شک و تردید هستند.

«برتراند راسل»

تنها چیزی که ما در برابر دنیا در اختیار داریم، ذهنمان است. ذهن و افکار ما است که ما را از سایرین جدا می کند و به شکل گیری هویت مان کمک می کند. با وجود این، همین ذهن می تواند بزرگترین دشمن ما باشد! ما حتی زمانی که فکر می کنیم می دانیم راجع به چه چیزی صحبت می کنیم، در واقع هیچ سرنخی از اینکه چه چیزی می گوییم نداریم. مغز ما به راحتی می تواند ما را گول بزند. ما هر روز به طور ناخودآگاه رفتارهایی از خودمان نشان می دهیم، دنیای اطرافمان را تحلیل می کنیم و افکار مختلفی را در سر می پرورانیم. اما حقیقت این است که به هیچکدام از آن ها نمی توان اطمینان کرد.

چرا نمی توانیم به افکار و احساساتمان اعتماد کنیم؟

اما چرا این اتفاق می افتد؟ چه دلایلی برای این عدم اعتماد وجود دارد و در صورت وجود آن چه اقداماتی می توانیم انجام بدهیم؟

[restrict paid=”true”]

6 دلیل اصلی وجود دارد برای اینکه نتوانیم به خودمان اعتماد کنیم. در واقع ما بدون اینکه متوجه باشیم گول ذهنمان را می خوریم. این سرنخ های رایج در رفتار و برخورد های روزانه ی ما وجود دارند اما ما متوجه آن ها نمی شویم. با شناخت این رفتارها و جنبه های گول زننده ی ذهنمان، بهتر می توانیم خود و دنیای اطراف مان را درک کنیم.

1- ما بدون اینکه متوجه باشیم متعصب و خودشیفته هستیم

مفهومی در روانشناسی با عنوان تعصب بازیگر-مشاهده کننده (actor–observer bias) وجود دارد که خطاهای درکی ما انسان ها را در مشاهده ی رفتار دیگر انسان ها بیان می کند.

به طور مثال، اگر در چهارراهی پشت چراغ قرمز توقف کرده باشید و شخصی چراغ قرمز را رد کند، به احتمال زیاد فکر می کنید که آن شخص خودخواه و احمق است که به خاطر کمی زودتر رسیدن جان خودش و دیگران را به خطر می اندازد. از طرف دیگر، اگر خودتان شخصی باشید که چراغ قرمز را رد می کند، می توانید هزاران توجیه و دلیل برای اینکه کارتان اشتباهی بسیار کوچک بوده بیاورید.

در واقع زمانی که خودتان کاری اشتباه را انجام می دهید اشتباهی کوچک به شمار می آید، اما اگر کاری مشابه را شخص دیگری انجام بدهد در نظرتان اشتباهی نابخشودنی است. همه ی ما مرتکب این اشتباه می شویم، خصوصا در موقعیت های تنش زا و درگیری ها. زمانی که افراد در مورد شخصی که آزارشان داده صحبت می کنند، او را فردی بی احساس، بی منطق و احمق می خوانند. هرچند اگر همان شخص در مورد آزاری که خودش به شخص دیگری رسانده صحبت کند، هزاران دلیل می تواند پیدا کند برای اینکه ثابت کند این موضوع اشتباه فرد دیگر بوده است.

هیچکدام از این دیدگاه ها نمی توانند درست باشند. در واقع هردوی این دیدگاه ها غلط هستند. تحقیقات حوزه ی روانشناسی نشان داده است که هر دو طرف ماجرا (ظالم و مظلوم!) حقایق را جوری دستکاری می کنند تا با دیدگاه خودشان جور دربیاید. این موضوع کاملا به طور ناخودآگاه در ذهن ما اتفاق می افتد، اما زمانی که از آن اطلاع داشته باشیم بهتر می توانیم از حقه های ذهنی مان فاصله بگیریم.

2- ما هیچ ایده ای در رابطه با شادی یا بدبختی نداریم

دنیل گیلبرت، روانشناس دانشگاه هاروارد، در کتابش با عنوان «دست انداز شادی»، نشان می دهد که ما در یادآوری اینکه چگونه اتفاقی در گذشته احساسات ما را برانگیخته و چگونه چیزی در آینده می تواند احساسات ما را درگیر کند اصلا خوب نیستیم!

به طور مثال، اگر تیم ورزشی مورد علاقه تان بازی قهرمانی را ببازد، احساس بسیار بدی پیدا می کنید. اما حافظه ی شما نمی تواند میزان این ناراحتی را به درستی در ذهنتان نگه دارد. در حقیقت، ما اتفاقات ناخوشایند را بسیار بدتر و اتفاقات خوشایند را بسیار بهتر از آن چیزی که واقعا بوده اند به یاد می آوریم.

این موضوع در مورد آینده هم صدق می کند. ما در مورد اینکه کاری یا شخصی خاص تا چه اندازه می تواند ما را در آینده خوشحال کند حدس های اشتباهی می زنیم. در واقع ما در اغلب اوقات از اینکه در زمان حال دقیقا چه احساسی داریم هم آگاه نیستیم. ما در واقع نمی دانیم خوشبختی به معنای واقعی چیست و حتی اگر آن را به دست بیاوریم نمی دانیم که باید با آن چه کار کنیم.

3- مغزمان می تواند به راحتی دستکاری بشود

احتمالا به افرادی برخورده اید که در خیابان به شما چیزی مجانی می دهند (کتاب یا نمونه های غذایی)، به محض اینکه آن چیز را دریافت کنید آن افراد شروع به صحبت درباره ی یک خیریه یا مزایای محصولی که امتحان کرده اید می کنند. شما در وضعیت بدی قرار می گیرید چون جوابتان به آن ها منفی است اما آن ها همین الان یک چیز مجانی به شما دادند و شما نمی خواهید نقش یک آدم عوضی را بازی کنید!

فرآیند تصمیم گیری افراد به طرق مختلفی می تواند به راحتی دستکاری بشود. یکی از این راه ها، دادن چیزی به عنوان هدیه قبل از درخواست لطف از دیگران است.

اگر شما قصد داشته باشید در صف جلو بزنید و برای این کارتان دلیلی بیاورید، دلیلی مثل «عجله دارم» یا «مریض هستم»، تجربه ثابت کرده است که 80 درصد افراد قبول می کنند که جای خودشان در صف را به شما بدهند، صرفا به این خاطر که دلیلی برای کارتان داشتید. حتی نیازی نیست که این دلیل چندان هم منطقی باشد.

مثال دیگری از گول خوردن های ذهنی این است که زمانی که در فروشگاه هستید، اگر دو بطری نوشیدنی با قیمت 2 هزار تومان و 4 هزار تومان کنار هم باشند، بطری 4 هزار تومانی به نظرتان گران می آید. اما اگر علاوه بر آن دو بطری، بطری نوشیدنی دیگری به قیمت 8 هزار تومان کنار آن ها باشد، بطری 4 هزار تومانی از نظر شما قیمت معقولی خواهد داشت.

مغز ما به راحتی می تواند در موقعیت های مختلف تحت تاثیر شگرد های تبلیغاتی قرار گرفته و تصمیمات نادرستی بگیرد.

4- احساسات مان می توانند بیش از آنچه فکر می کنید ادراک مان را تغییر بدهند

اگر مثل اکثر انسان های دنیا باشید، احتمال اینکه بر اساس احساسات تان تصمیات افتضاحی بگیرید بسیار زیاد است!

مشخص شده است که احساسات منفی مانع گرفتن تصمیمات مهم در زندگی می شوند. احساسات، فرآیند تصمیم گیری تان را تا روزها، هفته ها و حتی ماه ها پس از اینکه از شر آن احساس خلاص شدید و مسأله را منطقی تر بررسی کردید، تحت تاثیر قرار می دهند. قسمت بدتر قضیه این است که حتی احساسات کوتاه مدت قادرند تا فرآیند تصمیم گیری شما را در طولانی مدت تحت تاثیر خود قرار بدهند.

به طور مثال، اگر در گذشته عشقی نافرجام در زندگی تان داشتید و تصور می کنید که این موضوع در حال حاضر برایتان تمام شده و حتی آن را فراموش کردید، به طور ناخودآگاه در مواجهه با افراد جدید و شخصیت هایی کاملا متفاوت، دیواری دفاعی برای خودتان می سازید و به شخص مقابل اجازه ی عبور از آن را نمی دهید. این رفتار بیشتر وقت ها بدون اینکه ما متوجه دلیل اصلی آن باشیم روی می دهد.

5- ما کسی که فکر می کنیم نیستیم

احتمالا شخصی که در پروفایل شبکه های اجتماعی تان هستید هیچ ارتباطی با شخصی که واقعا فکر می کنید هستید ندارد. رفتارتان زمانی که در کنار افراد مهم و یا اعضای بزرگ خانواده هستید با زمانی که تنها یا با دوستانتان هستید کاملا تفاوت دارد. شما یک خودِ محل کار، یک خودِ خانواده و یک خودِ تنها و چندین خود دیگر دارید که برای رویارویی با دنیای پیچیده ی جامعه ی پیرامون از آن ها استفاده می کنید.

اما کدام یکی از این ها خود واقعی شما هستند؟

ممکن است تصور کنید که یکی از این خود ها از دیگر خود هایتان واقعی تر است، اما با این تصور باز هم در حال مرور تصور غالب در مورد خود به صورت ذهنی هستید. در طول دهه های اخیر، روانشناسان اجتماعی به موضوعی دست یافتند که پذیرش آن ممکن است برای بسیاری از ما سخت باشد: این که ایده ی خود واقعی یا همان خود ثابت و غیر قابل تغییر، توهمی بیش نیست. تحقیقات نشان داده است که مغزمان تا چه اندازه می تواند خود های متفاوتی را ایجاد کرده و داروها چقدر می توانند تصور ما از خودمان را دچار تغییر کنند.

دنیای امروز تأکید بسیار زیادی روی فردیت اشخاص دارد. تبلیغات به طور گسترده ای قصد دارند به ما هویت ثابتی ببخشند و این شرایط ما را به شدت درگیر شناخت خود کرده و حتی لحظه ای فرصت نمی کنیم تا به این موضوع فکر کنیم که آیا لزومارسیدن به شناخت از خود کار درست و ممکنی است؟

ایده ی هویت و پیدا کردن خود، همانطور که می تواند آزادی بخش باشد، درگیر کننده هم هست و همانطور که به ما کمک می کند می تواند ما را گمراه نیز بکند. البته مهم است که بدانیم خواسته ها و علایق مان چه چیزهایی هستند و از چه چیزی لذت می بریم، اما یادتان باشد همچنان بدون پیدا کردن خود واقعی و هویتی مستقل می توانید برای رسیدن به رؤیاها و اهداف تان قدم بردارید.

6- تجارب فیزیکی مان از دنیا واقعی نیستند

ما انسان ها سیستم عصبی پیچیده ای داریم که دائما اطلاعات را به مغزمان ارسال می کند. سیستم های حسی ما به طور تخمینی حدود 11 میلیون بیت اطلاعات را در هر ثانیه به مغزمان ارسال می کنند! با این وجود، این میزان اطلاعات تنها در درک بخش کوچکی از دنیای فیزیکی اطراف مان به ما کمک می کنند. ما تنها بخشی از نورها را مشاهده و درک می کنیم در حالی که حشرات و پرندگان طیف های مختلفی از آن را مشاهده می کنند. سگ ها می توانند چیزهایی را بشنوند و بو بکشند که از توانایی ما انسان ها خارج است. در واقع سیستم عصبی ما بسیاری از اطلاعات دنیای اطراف مان را فیلتر می کند و تنها بخشی از آن ها را به مغز ما می رساند.

علاوه بر تمام این ها، بخش خودآگاه ذهنمان در زمانی که مشغول انجام فعالیت های ذهنی هستیم، تنها قادر به درک 60 بیت از اطلاعات دریافتی در هر ثانیه است. بنابراین ما در هر ثانیه تنها درصد ناچیزی از اطلاعات دریافت شده توسط مغزمان را درک می کنیم. و این شیوه ای است که ما دنیای اطرافمان را دیده و درک می کنیم. آیا باز هم می توانیم با چنین شرایطی به خودمان اعتماد کنیم؟! شاید بهتر باشد از این پس حقایق و باورهایمان را مطلق فرض نکرده و سعی کنیم دنیا را از زوایای دیگر نیز مشاهده و درک کنیم.

برای داشتن ذهن مثبت و موفق، خودساخته شرکت در دوره «چطور ذهن موفق داشته باشیم» را به شما پیشنهاد میدهد. برای کسب اطلاعات بیشتر روی عکس زیر کلیک کنید:

جملات مثبت اندیشی

برچسب‌ها: , , ,
مقالات پیشنهاد شده

ما عاشق خواندن نظرات شما هستیم!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Fill out this field
Fill out this field
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

فهرست