مقالهموفقیت در کسب و کاروبلاگ

قانون چهل درصدی: راز ساده موفقیت

اشتراک گذاری این مطالب در:

قانون چهل درصدی! راز ساده موفقیت در کار و حتی زندگی است. قانونی که تا کنون نیز در زندگی تان استفاده کردید ولی احتمالا نام آن را نمی دانستید. قانون 40 درصدی ساده است: وقتی ذهنتان به شما می گوید که کارتان تمام شده، شما خسته اید و یا شما احتمالا بیشتر از این نمی توانید پیش بروید؛ در واقع تنها 40 درصد کار را انجام داده اید.

ذهن انسان چیز شگفت انگیزی است. آن هم ما را به جلو سوق می دهد و هم عقب نگه می دارد. قانون 40 درصد به ما یاد آوری می کند این که تا چه حد ممکن است احساس خستگی کنیم اهمیتی ندارد، همیشه امکانش هست که روی یک ذخیره ی مصرف نشده انرژی، انگیزه، و تحرک که همگی صاحبش هستیم حساب کنیم.

در کارآفرینی نیز می توان از این قانون به سادگی استفاده کرد. هنگامی که احساس می کنید کاری سخت است و از پس آن برنمی آیید وقتش رسیده که روی این قانون حساب کنید و با تمام قوا به مصاف مبارزه با مشکلات بروید. فراموش نکنید قانون 40 درصدی چیزی است که باید با آن زندگی کنیم؛ چه در کسب و کار و چه در زندگی!

هیچ کمبودی در مورد کتاب های مربوط به کسب و کار در بازار وجود ندارد. بیشتر آن کتاب ها نیز ادعا می کنند که رموز موفقیت را در بر دارند. خودم به عنوان یک نویسنده کتاب کسب و کار، مایل به بی اعتبار نمودن هیچ کدام از آن ها نیستم. بیشترشان فنونی را پیشنهاد می دهند که کارآفرینان می توانند برای ساده و موثر نمودن فرایندهایشان و سرعت بخشی به عملکرد خود استفاده نمایند.

اگر چه تعداد کمی از آن ها، در مورد حقیقت تغییر ناپذیری صحبت می کنند که چه چیزی افراد با عملکرد بالا را از سایرین جدا می کند. من در مورد افرادی صحبت می کنم که می توانند کار بیشتری انجام داده، سخت تر کوشش کرده و بیشتر از آن چه که معتقدیم ممکن است (سختی ها) را تحمل کنند. این صفت کمیاب به نام های مختلفی اشاره می شود؛ استحکام، سخت کوشی،  بلند پروازی، اما نامی که فکر می کنم آن را به بهترین شکل توصیف می کند این است: «قانون 40 درصدی»

کلید سرسختی و مقاومت

من با قانون 40 درصدی بزرگ شدم، اما تا زمانی که کتاب جس ایتزلر به نام «زندگی با یک تکاور» را نخوانده بودم، متوجه استفاده این قانون در زندگی ام نشده بودم. در آن کتاب، ایتزلر توصیف می کند که چگونه او یک تکاور نیروی دریایی را استخدام نمود تا برای یک ماه بیاید و با او و خانواده اش زندگی کند تا درس های مربوط به سرسختی و مقاومت روانی را به آنها آموزش دهد. قانون 40 درصدی ساده است: وقتی ذهنتان به شما می گوید که کارتان تمام شده، شما خسته اید و یا شما احتمالا بیشتر از این نمی توانید پیش بروید؛ در واقع تنها 40 درصد کار را انجام داده اید. ذهن انسان چیز شگفت انگیزی است. آن هم ما را به جلو سوق می دهد و هم عقب نگه می دارد. قانون 40 درصد به ما یاد آوری می کند این که تا چه حد ممکن است احساس خستگی کنیم اهمیتی ندارد، همیشه امکانش هست که روی یک ذخیره ی مصرف نشده انرژی، انگیزه، و تحرک که همگی صاحبش هستیم حساب کنیم.

اگر برای هرکس دیگر خیلی سخت است …

من هرگز با یک تکاور زندگی نکرده ام، اما پدرم تقریبا نزدیکترین شخص عادی مشابهی است که می توانم پیدا کنم. من قبلا در مورد درس های مربوط به کسب و کار او نوشته ام؛ اما قبلا هرگز مانترای (کلمات و آواهای خاص) علامت تجاری او را به اشتراک نگذاشته ام. در دوران رشد همیشه به من گفته می شد: « اگر چیزی برای دیگران خیلی سخت است، برای ما مناسب می باشد.» آن عبارتی بود که من هم دوستش داشتم و هم از آن متنفر بودم. زمانی که او این عبارت را به چالش های علمی ، تلاش های کارآفرینانه، یا انتخاب های اخلاقی منتسب می کرد، دوستش داشتم. اگرچه، زمانی که در مورد یک پیاده روی خسته کننده یا پرداختن به ورزش دیگر گفته می شد از آن متنفر می شدم.

با این وجود، مانترای او چرخه ی زندگی من را به شیوه های بسیاری شکل داده است. ذاتا، به این معنی است که توانایی ما برای برخورد با چالش ها، سختی ها، و موانع توسط توانمان تعیین نشده است؛ بلکه در عوض توسط مجموعه ذهنمان تعریف شده است. تنها ذکر این مطلب، اصل مرکزی قانون 40 درصدی را تقویت می کند. در دوران رشد کل دیدگاه من به دنیا حول این حقیقت شکل گرفت که من باید بتوانم و می توانم خود را جدی تر از هرکسی به جلو برانم.

قانون 40 درصدی در کارآفرینی

یک بار وینستون چرچیل به این اشاره کرد که «موفقیت بدون از دست دادن شور و اشتیاق از شکستی به شکست دیگر منتقل می شود». من هرگز به یک توصیف مناسب تر از کارآفرینی نرسیده ام. موفقیت به معنای باهوش تر بودن یا سخت جان تر بودن از کس دیگر نیست؛ بلکه به معنای هرگز تسلیم نشدن است. به عنوان یک کارآفرین، با حداکثر خرابی هایی روبرو شده ام که مراقبم تا به یادم نیفتند. محصولات با شکست مواجه شده اند، معاملات از دست رفته اند، و من بیشتر از یک بار به سرعت هرچه ممکن بی پول شده ام. هر حالتی از موانع جاده ای و چالشی در پیش روی من انداخته شده است، اما هرگز تسلیم نشده ام. هر وقت احساس کنم که نمی توانم ادامه دهم، به خودم یاداوری می کنم که حتی نصف راه را هم کامل نکرده ام.

عمیق پیش رفتن

اگر چیزی در طول سفر کارآفرینی خود یاد گرفته ام؛ این است که روح و روان انسان بیشتر از آن چه تصور کنیم توانمند است. مشکل این است که جامعه ما، مخصوصا آن هایی که «هزاره ای» نامیده می شوند و بعد از سال 1980 به دنیا آمده اند، یاد گرفته اند که از سختی فرار کنند. درد و رنج کشیدن چیزهایی هستند که به هر قیمتی باید از آن ها پرهیز کرد و اگر چیزی خیلی سخت بود، ما به سادگی از آن فرار می کنیم. اگر چه، چیزی که در تشخیص آن اشتباه می کنیم این است که مسیر موفقیت با رنج و سختی مفروش شده است. نباید فراموش کنیم که به دست آوردن هیچ چیز با ارزشی هرگز آسان نیست.

زمانی که در پیش بردن خود به جلو و قبول رنج و سختی در زندگی مان شکست می خوریم، به صورت سهوی چیزهایی با ارزش واقعی و مفهومی را رد می کنیم. قانون 40 درصدی چیزی است که باید با آن زندگی کنیم؛ چه در کسب و کار و چه در زندگی. همه ما می توانیم عمیق تر پیش رفته و خودمان را بیشتر از آن چه که ممکن است به جلو سوق دهیم. همان طور که چرچیل گفت تنها بدین وسیله قادر خواهیم بود تا از شکست به شکست بدون از دست دادن شور و اشتیاق خود حرکت کنیم.

برچسب‌ها: , , ,
مقالات پیشنهاد شده

ما عاشق خواندن نظرات شما هستیم!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Fill out this field
Fill out this field
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

فهرست